تبليغاتX

شهادت - شهدا - دفاع مقدس - شهدای گمنام
دفاع مقدس - فرهنگ شهادت - شهدای گمنام - مسائل اجتماعی
امام خميني

شهادت

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون-(آل عمران, 169)

به ياد شهيد گلگون کفن  به ياد شهيد احمد وکيلي که سلاح بر دست گرفت وحسين وار جنگيد و خروشيد.

 او با سلاح شهادت به جنگ کفر و تبعيض رفت, تا بار ديگر عدالت را برايمان به ارمغان بياورد.  او شيري از بيشه‌ی  عدالت بود. رزمنده اي پيکار جو و سخت در مقابل دشمن. او آموخته‌ی  مکتب حسين بود و مي دانست که در مقابل شرک و کفر چگونه بجنگد و چگونه مردن را آموخته بود. و شعارش توحيد بود و سلاحش شهادت, با اين شعار و با اين سلاح به جنگ رفت تا اسلام و آزادي را به ارمغان آورد و اينگونه انتخاب کرده بود. «به جاي شور و شادي, درد-  نبودن را به جاي بودن ننگين -  و ميدان را به جاي بستر رنگين- و محراب شهادت را سجودي جاودان دارد- عدالت را به پا تا پاي جان دارد»

برای دیدن ادامه متن به قسمت ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

سال 1337 در محله "کوشکنوی"شهرستان اردکان در خانواده ای متدین و قرآنی به دنیا آمد. با توجه به این که مادر گرامی اش یکی از مکتب داران متدین و ماهر اردکان بود در همان ابتدای کودکی فرزند خود را تحت سرپرستی ویژه به فراگیری قرآن و احکام قرار داد. وقتی به سن 6 سالگی رسید قرآن و احکام را به طور کامل فرا گرفت و برای تحصیل در دبستان آماده شد.ا و به دبستان باباطاهر رفت و بعد از آن نیزدوره راهنمایی و دبیرستان را سپری نمود.
دوره دبیرستان ایشان همزمان با انقلاب اسلامی مردم بر علیه حکومت ستم شاهی بود. هیچ گاه از مبارزات انقلابی غافل نبود و برای پیشبرد انقلاب لحظه ای آرام نداشت. علاوه بر پشتکار در کارها از اخلاق اسلامی و رفتار عالی برخوردار بود و انسانی دوست داشتنی. به گفته ی دوستانش ,هیچ گاه کسی از دوستی با او احساس خستگی نمی کرد.
پس از پیروزی انقلاب در سال 1357 وقتی حضرت امام خمینی فرمان تشکیل بسیج را در سراسر میهن اسلامی صادر کردند، شهید بوستانی نیز با مساعدت سایر دوستانش بسیج اردکان را راه اندازی کرد و بسیجیان را گرد خود جمع نمود و اولین گروه از رزمندگان را در اردکان آموزش داد و سازماندهی نمود.
او پس از خرابکاری نا آرامی های ضد انقلاب در غرب کشور همراه با این گروه به طرف منطقه قصر شیرین و پادگان ابوذر رهسپار شد .
بعداز آن همیشه یا خود در جبهه حضور می یافت و یا به بسیجیان آموزش می داد و آنها رادر گردان ها و دسته های منسجم به سوی مناطق جنگی اعزام می نمود. مدتی مسئولیت اعزام نیروهای بسیجی و رزمندگان شهرستان اردکان را بر عهده داشت و دفعات زیادی را نیز در جبهه ها گذراند.
وی در پادگان ابوذر و مناطق اطراف آن و به طور کلی سراسر منطقه قصر شیرین و بازی دراز را با فعالیت های نظامی، سیاسی و اجتماعی همراه با رزمندگان اردکانی پوشش می داد و شبانه روز تلاش می کرد.
این سردار دلاور سرانجام فرماندهی گردان نبی اکرم (ص) را بر عهده گرفت و در تاریخ 15/8/1361 در منطقه بازی دراز بر اثر اصابت ترکش مین به شهادت رسید.
او همیشه می گفت:جبهه به من احتیاج دارد و بچه ها منتظر من هستند. من نمی توانم در شهر خود باشم.
منبع:پرونده شهید دربنیاد شهید وامورایثار گران یزد ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

رمز عملیات یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها
 
آغاز عملیات 19 / 12 / 1363
 
 منطقه عملیات: شرق رودخانه دجله
 
هدف عملیات : انهدام وسیع نیروهای دشمن و تصرف و تآمین تمامی هور الهویزه و کنترل جاده العماره_ بصره

 برای دیدن ادامه متن به قسمت ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

به منظور آزاد‌سازي ارتفاعات مهم منطقه غرب شهرستان سردشت از جمله ارتفاعات بلفت، دوپازا، كانال كلوان و پاسگاه مرزي بلفت و انهدام نيروهاي بعثي و در ديد و تير قرار دادن شهر قلعه ديزه، ساعت 2 بامداد روز 14 مرداد سال 1366عمليات «نصر 7» در محور غرب شهرستان سردشت ـ قلعه ديزه با رمز «يا زهرا (س)» آغاز شد.
پايگاه هوانيروز پشتيباني عمومي اصفهان با استعداد رزمي خود در منطقه عمومي سقز و نقطه‌اي در جنوب شرقي سردشت استقرار يافت؛ اين پايگاه مأموريت داشت تا از يگان‌هاي تحت امر قرارگاه نجف سپاه پاسداران با پشتيباني آتش هوايي و انجام هلي‌برن و حمل آذوقه و مهمات پشتيباني هوايي به عمل آورد.
پس از 5 روز اجراي عمليات، دشمن براي بازپس گيري مناطق از دست داده اقدام به پاتك سنگيني كرد كه با به كارگيري بالگردهاي كبرا و تلاش خلبانان هوانيروز، پاتك‌هاي دشمن يكي پس از ديگري به شكست انجاميد و رزمندگان اسلام توانستند، مناطق بيشتري را به تصرف خود درآورند.
آزادسازي ارتفاعات مهم دوپازا و بلفت، قطع شدن ديد و تير دشمن از منطقه عمومي سردشت، آزاد‌سازي 30 كيلومتر مربع از خاك جمهوري اسلامي ايران، قطع شدن تردد عناصر ضدانقلاب، انهدام 10دستگاه ادوات زرهي دشمن و كشته و زخمي شدن تعداد زيادي از نيروهاي بعثي از نتايج عمليات «نصر 7» بود.
منبع: كتاب حماسه‌هاي ماندگار هوانيروز در دفاع مقدس
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

اعتراض وزارت خارجه ایران به سفیر فرانسه درباره فروش میراژ به عراق ، سال روز عملیات زین العابدین (ع) ، ارسال مجدد سلاح های شیمیای از سوی امریکا به عراق از جمله مهم ترین رویدادهای 15 آبان ماه در دوران دفاع مقدس است .
1359
امروز حملات دشمن در سوسنگرد تشدید شد .
اعتراض وزارت خارجه ایران به سفیر فرانسه در تهران درباره فروش میراژ به عراق و جواب دو پهلوی سفیر
.

برای دیدن ادامه متن به قسمت ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

بسیج تندیس پایداری و رمز جاوید مبارزه ومخاصمه با بیدادگرانند و نام طوفانی آن , حجم پوشالی سكوت و سازش را به فریادی عصیانگر علیه زورمداران تاریخ مبدل كرد و دین محمد(ص ) را تضمین دوباره بخشید.
بلند همتانیكه به دور از وسوسه های دنیا و بی رغبت به جاذبه های زندگی در سایه ایمان خالص و عمل صالح جامه جهاد بر تن كردند و در وصف مجاهدان فی السبیل الله قرار گرفتند و بدین سان به حیاتی طیبه دست یافتند.

برای دیدن ادامه متن به قسمت ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

بسيج و بسيجي

بسیج چیست؟ و بسیجی کیست؟
اگر بخواهیم مفهوم بسیج و بسیجی را در ادبیات انقلاب اسلامی جستجو کنیم، چاره ای جز بیان مراد حضرت امام (ره) از بسیج و بسیجی نداریم. در اندیشه امام(ره) بسیج نهادی است اجتماعی با ابعاد متعدد. در این نگرش بسیج دیگر صرفاً سازمانی نظامی نیست که فقط در زمان جنگ و برای دفاع در مقابل دشمن شکل گرفته باشد، بلکه نهادی است وسیع و پاسخگوی نیازهای اساسی  و حیاتی جامعه و با اجزای دیگر نظام، چنان هماهنگی و پیوند دارد که انفصال آن جز با انحلال جامعه اسلامی متصور نیست. بسیج در صورتی می تواند نهادی جامع و شامل جهات متعدد و پایدار شناخته شود که نیازهای دایمی و باورها و ارزش های فرهنگی پدید آورنده آن به روشنی تعریف شوند، این نیازها ممکن است اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و یا نظامی باشند.

برای دیدن ادامه متن به قسمت ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

بسيج
اي تاريخ بشكند قلمت اگر ننويسي بر بسيجيان اين سپاهيان حضرت امام خميني چه گذشت ؟
ما روايتگر جنگيم ،جنگ نه... دفاع ...دفاعي مقدس... دفاع درمقابل  هواها وهوسها از فطرتي خدا جو و خدا خواه ،و شهيد فاتح مطلق اين ميدان است.
ساليان درازي ازپايان جنگ گذشته وميگويند باب شهادت نيز بسته شده براي بسياري جنگ ديگريك خاطره اي  بيش نبوده ،خاطراتي از يك دوران سپري شده وديگرهيچ ، براستي آن كساني كه قسمتي از وجود خود را در همان دوران سپري شده جاه گذاشته اند .نيمي ازپاره تن خود را چگونه ميتواني بگوئي كه جنگ براي او پايان يافته و باب شهادت نيز بسته شده برادر جانبازم آيا براي تو نيزاينچنين است ، هرگز ... جنگ ادامه دارد و باب شهادت نيز بسته نيست
فرهنگ شهادت برخاسته ازتفكرناب وخالص بسيجي است و آنجا كه امام فرموده  بسيج شجره طيبه است ،آري فرهنگ شهادت برآمده از خواستگاه بسيج است ،بسيجي با مهيارهاي همچون ،مردانگي ،غيرت و شرافت ، از خود گذشتگي ،جوان مردي و پاكدامني و صداقت ،عطوفت امروز نيزاين فرهنگ نيازضروري  جامعه است ،بدون فرهنگ ناب بسيجي ،ناهنجاري بد اخلاقي ازفرپاشيدگي اخلاقي چونان  در سرزمين غرب براستي چگونه ميتوان جلوگيري كرد.
داشمندان و پژوهشگران غربي  به تازگي به اين نتيجه دست يافته اند كه امام خميني چه كرد كه جوان و نوجوان ايراني اينگونه دل به خطرزد و آرمان هاي خود را در جهان بارور  ساخت به هرميزان درنشر وفرهنگ شهادت غفلت كنيم و درترويج اين فرهنگ غني با مفاهيم ارزش هاي هشت سال دفاع مقدس كه برآمده ازهمان تفكر بسيجي است در جامعه كوتاهي كنيم فرهنگي يا به نوعي فرهنگ  دنيا طلبي،مصرف زدگي و ناهنجاري اخلاقي جايگزين آن خواهد شد بشر امروز نيازمند فرهنگي بر امده با معيار هاي تعريف شده از سوي خدا است كه او را در روند زندگي به ارتقا برساند .همه براين محتوا بايد تلاش نمايند چرا اينگونه ميپنداريم كه تنها بنياد شهيد وظيفه دارد در حفظ ارزش ها و نشرآن در فرهنگ شهادت بايد انجام وظيفه نمايد.بنياد شهيد با توجه به وسعت جامعه ايثارگري تمام توان خود را به كار بسته است تا يك توازن درست بوجود آورد از سوئي  گروئي با نماي روشنگري  يا مدعي  امروزي در تلاشند تا زحمات خالصانه  اين نهاد مقدس را مخدوش نمايند . بنياد شهيد   روزي كه  مسوليت  جامعه جانبازي را عهده دار شد  با يك  نگاه درست  توانست  جامعه جانبازي را كه در سخت ترين شرايط روزگار ميگذراندند را  مرتفع سازد.  يكي از مهم ترين دغدغه هاي  جانباز درمان  بوده است  به حول قوه الهي بنياد شهيد  توانست اين  معضل بزرگ را از ميان بردارد . در  باب  رفاه نيز همچنين  شعار روساي بنياد شهيد  اين بود كه بتوانيم به جائي برسيم كه  هيچ مراجعه كننده جانبازي نداشته باشيم  اكنون نيز چنين شد  جانباز تنها با گرفتن يك شماره چهار رقمي مركز هاتف ميتواند  مشكلات خود را  انتقال واين نهاد  خدوم با تمام تلاش به رفع اين مشكلات اقدام ميكند  ،آيا ديگرهيچ نهادي دراين امر وظيفه ندار چرا ما خودمان را غفلت
زده ايم .همه مردم همه نهادها همه سازمان ها ادارات وظيفه دارند. برترويج فرهنگ شهادت بايد اداي تكليف كنند ،تنها به مناسبتها پوستري را منتشر كردن بسنده نكنند تمام سختي ها و مشقات و مشكلات جامعه ايثارگري متوجه بنياد شهيد است اين تعريف غلطي است ،ايثارگران براي همه جامعه از وطن دفاع كردند هر چند روحيات ايثارگري وراي اين هاست كه دستشان را بسوي هركسي دراز نمايند ولي چرا خودمان را بخواب زده ايم و همه مشتقات جامعه ايثارگري را متوجه بنياد شهيد ميدانيم .وقتي جامعه اي از فرهنگ ناب تهي گردد.دچار تزلزل
ميشودانسان رو به بالا قطعا نياز خود را تامين خواهد كرد.انسان موجودي مدام در حال حركت است حركت بسوي ارتقا و ابتذال و بيوسته دراين دو گرفتار است و مجبور به انتخاب است .وقتي درنشر ارزش هاي ناب فرهنگ شهادت غفلت نمياييم ،قطعا جامعه دچار ناهنجاري خواهد شد زيرا انسان تحت تاثير پيرامون خود دچار تحول است .پس بايد خودمان را متوجه اين موضوع نماييم كه نشرفرهنگ شهادت را يك وظيفه شرعي بدانيم و جامعه را از اين فرهنگ ناب تفكر بسيجي كه شهيدان ما براي اين تفكر به ميدان رفته و با خداي خويش معامله نمودند ،پس ما نيز در اين راه بكوشيم تا فرهنگ ناب شهادت بر آمده از تفكر بسيجي در جامعه پايدار بماند.
     

غلامعلي نسائي جانباز جنگ

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

بسيج
 "بسيجي" از جمله واژه هايي است که به لطف انفاس قدسي امام تنها در لغتنامه و دايره المعارف انقلاب اسلامي يافت مي شود. "بسيجي" فرد عاشق سراز پا نشناخته اي است که لحظه لحظه زندگي خويش را وقف اسلام و قرآن و ولايت و انقلاب اسلامي کرده است. او مطيع اوامر "ولي فقيه" زمان است؛ بر دشمن مي تازد و امان از او مي برد؛ "پارساي" شب است و "شير" روز؛ هدف غايي بسياروالاي بسيجي او را در جايگاهي بس مقدس قرار داده است. يک چريک يا يک پارتيزان براي جنگ خود عليه دشمن هدف عالي دارد. او مي جنگد تا کشور و مردمش را از تجاوز دشمن و از يوغ استعمارگر نجات دهد. اين به نوبه خود هدفي عالي است؛ اما در اين راه چيز ديگري نيست. آخرش همين است و بس. اما بسيجي مي جنگد چون به واسطه ولي فقيه زمان خودمطيع اوامر الهي است؛

برای دیدن ادامه متن به قسمت ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

یك روز قبل از آخرین سفرش دست هایش را حنا گذاشت و گفت: حنای آخر است مقداری از آن را روی دست راست و مقداری روی دست چپش قرار داد و گفت : یكی برای حضرت علی اكبر(ع)، دیگری هم مال حضرت قاسم(ع)،‌ قرار بود آن سال محرم در تهران بماند و نوحه بخواند اما آن روز یكباره از خواب بلند شد، بعد از اقامه نماز ، ساكش را بست، گفت: دیشب خواب دیدم سیدی به من گفت: عباس بیا به فكه ، قرارمان آنجاست. و خداحافظی كرد و رفت دوستش برایمان اینطور تعریف كرد كه «در مقر در حال استراحت بودم كه عباس وارد سنگر شد و مرا بیدار كرده گفت: بلند شو، بلند شو، امروز وقت خواب نیست بنشینید تا همدیگر را بیشتر ببینیم. نماز ظهر را خوانده ، ناهار را صرف كردیم عباس دوباره آمد و برای كار با بیل داوطلب خواست از آنجایی كه من كار با بیل مكانیكی را می دانستم داوطلب شدم اما او 2 تا بیل دستی برداشت و با آمبولانس نزدیك میدان مین منتهی به كانال پیاده شدیم او می دانست كه پیكر بسیاری از رزمنده ها آنجاست با ذكر بسم الله وارد شدیم، برای لحظاتی وارد معبر گشته بعد از عبور از محل شهادت شهیدان «شاهدی و غلامی» (1)عباس به من گفت : تو بنشین اینجا تا من وضعیت را بررسی كرده برگردم من هم اصراری برای رفتن نكردم بعد از 10 دقیقه ناگهان با صدای انفجار از جایم بلند شده او را صدا كردم، بچه ها با شنیدن صدای انفجار با آمبولانس به محل آمدند، عباس با دست و پایی قطع شده در حالت نیم خیز روی زمین افتاده بود دیگر تاب ایستادن نداشتم ولی باید صبر می كردیم نیروی تخریب چی برسد سپس بسم‌الله گویان وارد میدان شدیم او با صورتی سوخته و بدنی پر از تركش و مالامال از درد دندانهایش را بهم می فشرد و چون شقایقی سوخته هنوز زنده بود، سریع سرم وصل شد او را به پشت گرفته به سمت آمبولانس حركت كردیم. راه دور و جاده ای پر از چاله و دست انداز ما را یاری نمی كرد تا سریعتر به بیمارستان برویم وقتی به بیمارستان مجهزی رسیدیم عباس با اقتدا به مولایش ابوالفضل العباس(ع) روحش و جسمش آسمانی شد و فكه در هفتم محرم الحرام مصادف با 3/5/1375 دوباره عاشورای حسینی را به ماتم نشست و عباس به آرزوی دیرینه اش كه شهادت در دهه اول ماه محرم بود، رسید.
1-در زمستان سال 1374 شهید شدند
راوی:مادر شهید امیر جهروتی

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

سيد رحيم ميركريمي
 رزمنده  گردان مسلم ، لشكر ويژه 25 كربلا  ، گردان خط شكن عرص نبرد

استان گلستان گرگان
اگر يك بار ديگر متولد بشوي  و جنگي رخ بنمايد وتو نو جواني پانزده ساله باشي  محصل  و چيزي  به نام تمدن  درين زمانه  كه مدعيان روشنگرايانه در پس نقادي مغرضانه خود بخواهند.  بر ارزش هاي تان بتازند چه ميكني ؟! ميروي  يا ميماني  .... ميجنگم  و بار ديگر جان فدا ميكنم ميخواهم  يكبار حسين باشم  يكبار  عباس  و يكباره زينبانه ....  در انتظار  وصل نشسته اند ...

برای دیدن ادامه متن به قسمت ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

دكتر فروزان كه يك روز دربيمارستان ساسان با عنوان فوق تخصص ارتوپد دست طبابت ميكرد در مراجعه به بيمارستان به علت مشكلات با يكي از جانبازان تصيميم به عدم همكاري و درمان جانبازان ميكندو به عهد خودش تا مدت شش ماه پايبند  مي ماند و به كسي هم اين تصميم را نميگويد . و از درمان جانبازان  صرف نظر میکند . حتی  یک جانباز را هم معاینه نکرد  در این شش ماه
تا اينكه يك روز صبح يكي از همكاران وي به منزلش تماس ميگيرد و مي پرسد چرا جانبازان را درمان نميكني دكتر فروزان :  گفت تو از كجا ميداني؟! ها  من ديشب در عالم رويا آقا اما م حسين (ع) را مي بينم و ميفرمايند كه به فلاني (دكتر فروزان) بگو كه به درمان جانبازان بپردازد ناگهان  تلفن ازدست دكتر افتاد .
دقايقي بعد خودش زنگ زد و گفت : ببخشيد كمي حالم بهم ريخت  يكي دوساعت ديگه زنگ ميزنم.
هنوز دوساعت نشده بود كه زنگ زد  و گفت : از آن ساعت كه اين پيام را شنيدم از عمل خود منصرف شدم  و خاك پاك (پاي ) جانبازان  را ميبوسم  و افتخار ميكنم
اين را درحالتي ميگفت با توجه به اينكه قريب به 80 سال سن داشت گريه ميكرد و اشك ميريخت اول نادم بوداز اينكه چرا چنين تصميم را گرفته بود. دوم اينكه خوشحال به خاطرعنايت آقا امام حسين (ع) كه به او نيز عنايتي داشتي  كه درمان جانبازان را توصيه ميفرمايد.


غلامعلي نسائي

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

صبح روز دوم دى ماه سال 74 بود. بچه ها زيارت عاشورا خوانده و آماده شدند و رفتيم پاى كار. محلى كه مى خواستيم كار كنيم، اطراف ارتفاع 112 بود، كانالى بود كه سال هاى قبل هم آنجا كار شده بود. كسى نتوانسته بود داخل آن برود. تجهيزات زيادى اطراف كانال ريخته و نشان مى داد كه بايد شهيدان زيادى آنجا باشند. فقط اطراف كانال پانزده - شانزده شهيد پيدا كرده بوديم. اطراف كانال پر است از ميدان مين و علف هاى بلند كه روى آنها را پوشانده اند. همراه سعيد شاهدى و محمود غلامى مى رفتيم تا انتهاى راه كار متهى به كانال. كار بايد از آنجا به بعد ادامه پيدا مى كرد. سعيد و محود را نسبت به ميدان مين توجيه كردم و به آنها گفتم كه اينجا مين والمرى و ضد خودرو دارد. برگشتم طرف بقيه نيروها براى نظارت بر كار آنها. دقايقى نگذشته بود و ساعت حدود 30/9 صبح بود كه با صداى انفجار همه به آن طرف كشيده شديم. به آنجا كه رسيديم، ديديم سعيد و محمود هر كدام به يك طرف پرت شده اند. سعيد اصلا حرف نمى زد. بدن محود به طورى داغان شده بود كه پاهايش متلاشى شده بودند. با على يزدانى كه بالاى سرش رفتيم، نمى دانستيم كجاى بدنش را ببنديم. از بس بدنش مورد اصابت تركش مين والمرى قرار گرفته بود. چفيه را دورى يكى از پاهايش بستيم. محمود چشمانش را بازور باز كرد، نگاهى انداخت به ما و با سعى زياد گفت: «من ديگه كارم تمومه... بريد سراغ سعيد.» رفتيم بالاى سر سعيد. تركش به سينه و بالاتنه اش خورده بود. گلويش سوراخ شده بود. دستش هم داغان شده بود. محمود كه حرف مى زد، يك «يا زهرا» گفت و تمام كرد ولى سيعد هيچ حرفى نزد. آن روز صبح را به يادم آورديم كه سعيد گفت: «ماه رجب آمد و رفت و ما روزه نبوديم» خيلى تأسف مى خورد. سرانجام آن روز را روزه گرفت. همان روز با زبان روزه شهيد شد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

دل به ديدار خورشيد سپرده ام
 

 واگويه هاي مادر شهيد عليرضا شهبازي


    توي اين عالم هستي كه همش رو به فناست
    به خدا يك دل دارم كه اونم مال امام رضا(ع) است
    سنگ نوشته اي كه انگار تو را به ضريح آقا وصل مي كند و بعد مي فهمي كه عليرضا مراد گرفته مادرش از امام رضا(ع) است كه ساليان به انتظار آمدنش به پابوس امام رضا(ع) رفته است.
    سر مزار شهيد عليرضا شهبازي، شهيد تفحص نور، پيرزني مهربان و زيبا با چشمان باراني نشسته بود كه مدام دستان پنبه اي اش را تكان مي داد و مي گفت: «رضا هنوز داماد نشده بود.»
    سلام كه كردم انگار فهميد، دستم را گرفت و گفت: زن همسايه به خانه مان آمد و گفت: كه خواب ديده عليرضا پيغام داده «امروز ميهمان دارم.» آن همه شوق ديدار مرا در يك بلواي جنون مي چرخاند و تمام دايره هاي زمان به زير پايم به گردش درآمده بود. با دور كند و در چرخشي ناگهاني با دور تند. خنده در گريه، گريه در خنده، شوق ديدار رضا مرا لبريز آمدن كرده بود، حسي با سبد سبد بوييدن گل هاي لاله، مريم، رازقي و آويشن تمام افسردگي ذهنم را ربود و شوق دوباره به نشستن و تأمل در واژه شهيد، در تفكر شهادت هلهله خواستن بود در زخمه درد و اشتياق، چيزي كه تو را به فراموشي زمان مي خواند و صدايي كه مي گفت: اندكي راه بيا همين جا سر قرار ايستاده اي با چند قدم به جلو... بشمار... يك، دو، سه... قدم هايت را آهسته تر بردار... اما آن چنان بي محابا و سخت لرزان و بااشتياق آمده بودم كه نفهميدم و سكوت را برهم زدم.
    مادر شهيد مرا به خودم آورد و گفت بنويس.
    اينچنين شد كه سنگ مزار ميز تحرير شد... گفت: بنويس، بنويس كه بي تابم، بي تاب يك انتظار، يك ديدار، بنويس كه به خدا دلم سخت پريشان است. اشك هايش را پاك كرد و گفت: يعني مي شود؟!
    گفتم: فدايت شوم بي تاب كجايي؟!
    حلقه اشك در چشمان منتظرش شكست... گفت: فقط يك عليرضا داشتم كه امام رضا(ع) خوب داد و خوب هم گرفت. اما دل من مدتي است بي تاب ديدار آقاست. مي خواهم به ديدارش بروم. مي خواهم به رهبرم بگويم؛ آقاجان فقط يك پسر داشتم. او بسيجي و عاشق مرام تو بود. وقتي يادم مي آيد كه او به همراه گروه تفحص به ديدار تو آمدند، دلم شاد مي شود. انگار مراد گرفته بود چون هنوز تصوير تلويزيون به يادم است كه چگونه عليرضا عاشقانه تو را مي نگريست. خوش به حالش، ديدار تو هميشه برايش آرزو بود و خدا مرادش داد.
    بنويس آقاجان، خودم ساكش را بستم او بي قرار فلسفه ماندن بود و روزي كه پشت سرش آب پاشيدم احساس كردم، شانه هاي پسرم تمام كوچه را پس مي زند. ماشاءالله پر قد و قامت... انگار كه در آسمان قد كشيده بود. وقتي رفت به امام رضا(ع) گفتم: «مثل پسرت آقا امام جواد(ع) مواظبش باش» انگار به دلم آمده بود كه ديگر روي چون ماهش را نمي بينم. وقتي كه رفت من به آرامش رسيدم و فهميدم كه دينم را نسبت به اسلام و انقلاب و رهبر ادا كرده ام اما مدتي است كه بي قرار ديدار خورشيد شده ام.
    بنويس كه تمام دعاي خير ما، مادران شهيد، طول عمر و سلامتي شماست آقاجان. تو را به خدا بنويس بنويس كه مدتي است چون عليرضا بي تاب ديدار روي چون خورشيدت هستم.»
    با گوشه چادر اشك هايش را پاك كرد و گفت: «يعني به من اجازه ديدار مي دهند، تو مي گويي تا زنده ام به آرزويم مي رسم؟!»
    گفتم: «اميدت به خدا باشد.»
    از عليرضا و مادرش خداحافظي كردم و در ميان لين هاي شهدا به آرامي گذشتم. دلم چيزي را از من مي خواست كه مي دانستم آرزوي ساليان بي قراري دل من است اما من كجا و ديدار رهبر كجا!؟ هاي هاي گريه هايم ميان زمزمه مادر عليرضا چون عشقه پيچيد. آن كس كه مرا طلب كند مي يابد، آن كس كه مرا يافت مي شناسد، آن كس كه مرا شناخت دوست مي دارد، آن كس كه دوستم داشت به من عشق مي ورزد، آن كس كه به من عشق ورزيد، من نيز به او عشق     مي ورزم، آن كس كه به او عشق ورزيدم مي كشم او را و آن كس كه او را كشتم خون بهايش بر من واجب است پس من خودم خون بهايش هستم.
                                                                                                                          نويسنده: خانم زهراغلامرضايي  روزنامه كيهان 13/12/1385

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

نزدیك ایام عید نوروز بود كه از طرف مدرسه مرا دعوت كرده، خواستند تا به وضعیت لباسهای حسین رسیدگی كنم همان روز پانصد تومان به مادرش دادم تا لباس تهیه كند. فردا صبح حسین همراه مادرش برای خرید بیرون رفتند ولی وقتی برگشتند خبری از لباسهای نو نبود، با تعجب جریان را پرسیدم . آن روزها ایام جنگ بود و در مساجد و محله‌ها صندوقهایی می‌گذاشتند تا مردم كمكهای نقدی و غیر نقدی خود را برای رزمندگان در آنها بریزند. حسین هم با عبور از كنار مسجد و شنیدن صدای بلند گو به مادرش گفته بود: «شلوار من چه عیبی داره؟ من همین را می‌پوشم شما هم پول لباس من را به صندوق بیاندازید» و همانجا منتظر مانده بود تا مادرش قبض رسید پول را دریافت كند و با هم به خانه برگردند. آن سال لباس عیدی حسین زیباتر از هر سال بود.
راوی:پدر شهید

.....
صرفه‌جویی
در اولین ماموریتش چهار ماه در پاوه ماند و در درگیری با اشرار از ناحیه سر مجروح شد هر چه اصرار كردیم تا جهت مداوا به بیمارستان سپاه برود قبول نمی‌كرد. آنقدر در استفاده از بیت المال دقت داشت كه می‌گفت: این كار برای سپاه خرج بر‌می‌دارد، درست نیست» و حدود سه هفته جهت پانسمان به دكتر مراجعه می‌كرد و زحمت راه و هزینه آن را متقبل می‌شد تا در هزینه‌ها صرفه‌جویی كرده و این مبالغ برای جبهه هزینه شود و پس از بهبودی از آنجا كه به برادرش حسن علاقه زیادی داشت دوباره عازم كردستان شد و یكماه همانجا ماند و هر بار كه حسن او را به ترمینال می‌آورد تا به تهران باز گردد، هنگام مراجعت به مقر، حسین را زودتر از خود در آنجا می‌دید. عشق حسین به حضور در جبهه‌ها همه را مات و مبهوت ساخته بود.
راوی:خانواده شهید

.....
حسین، حسینی شد
حسین در منطقه حلبچه شیمیایی شده بود اما هیچ كس از این موضوع خبر نداشت كم كم عوارض آن ظاهر شد موهای صورتش می‌ریخت ، نگران حالش بودیم و بیشتر از او مراقبت می‌كردیم. پس از جنگ عباس در گروه تفحص مشغول به كار شد و در سال 1375 به شهادت رسید. حسین كه داغ 2 برادر بر قلبش سنگینی می کرد و برای رفتن لحظه شماری می‌كرد بالاخره تصمیم گرفت تا در گروه تفحص از اجر بازگرداندن شهدا به خانواده هایشان فیض برد و كار عباس را ادامه دهد. ما مخالفت كردیم و گفتیم:«این كار خطر دارد» ولی او مصمم بود و با بیان این نكته كه در كارهای اداری تفحص مشغول می‌شود، عزم خود را جزم و حركت كرد. آخرین بار كه به منطقه می‌رفت هر لحظه ضربان قلبش تندتر می شد با ورود به منطقه عملیاتی «والفجر1» همه به دنبال معبری به آسمان چشم دوخته بودند که یك مین والمری استتار شده در زیر خاكها راهی از زمین به آسمان گشود و پاهای حسین قطع شدند, صدای « یاحسین» یكباردیگر زائر منطقه فكه را محرم راز خون دیگری كرد و حسین حسینی شد.
راوی:خانواده شهید

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

آري منطق شهید منطق ديگري است . منطق شهید ، منطق سوختن و روشن کردن است، منطق حل شدن و ذوب شدن در جامعه براي احياي جامعه است .
        منطق دمیدن روح به اندام مرده ارزشهای انسانی است. منطق حماسه آفريني است . منطق دورنگري بلکه بسیار دورنگري است .....

                                                                    شهيد استاد مطهري 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

یک جا نماز مندرس ،یک سربند " یا زهرا " یک دفترچه رنگ و رو رفته ، یک پلاک شکسته و مشتی استخوان که براحتی در دست های هر کس جا می گرفت ، تمام موجودی کیسه را تشکیل می داد .
من از این میان ، دفترچه شهید را برداشتم و ورق زدم . از نوشته هایی که به سختی خوانده می شد معلوم بود که از " شیراز " اعزام شده و در حدود هجده سال ، سن داشته .
لابلای کاغذها یک تفال از دیوان حافظ به چشم می خورد . نوشته بود :
بر سر انمم که گر زدست بر اید
دست به کاری زنم که غصه سر اید
صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا چه قبول افتد و که در نظر اید... والخ
پیش خود گفتم : ای صاحب تفال تو چه زودبه ارزویت رسیدی ...

برادر میر طاهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

يكي از روزها كه خاكها را به دنبال شقايقهاي پنهان،مي كاويديم،در اطراف ارتفاع 112 فكه،به پيكر چند شهيد برخورديم كه همه شان آرام و زيبا بروي برانكارد خوابيده و شهد شهادت نوشيده بودند.يكي از آنان لباس سبز و زيباي سپاه بر تن داشت و با اينكه بيش از ده سال از شهادتش مي گذشت،ولي رنگ سبز لباس او همچنان زيبا و تميز خودنمايي مي كرد.شروع كرديم به جستجو ميان پيكر شهدا بلكه پلاك و يا كارت شناسايي از آنها بيابيم.دگمه هاي لباس سپاه او را كه باز كرديم،متوجه يك گلوله عمل نكرده خمپاره 60 ميليمتري شديم كه مستقيم بر روي بدن او اصابت كرده بود.گلوله خمپاره ،كمر شهيد و كف برانكارد را سوراخ كرده و در زمين نيز فرو رفته بود.با احتياط تمام ،گلوله خمپاره را از بدن او خارج كرديم و به كناري نهاديم.يك آن برگشتم به هنگامه عمليات والفجر يك،بهار سال 62،زماني كه او زخمي بوده و ذكر مي گفته،خمپاره اي بر بدن مجروحش فرود آمده و…
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

امروز حقیقتاً یکی از شیرین‏ترین ایام دوران بعد از انقلاب برای ملت ما بود. تنها چیزی که در این ایام عید و شادی، دلها را آزرده می‏کرد و می‏کند و بنده در این چند روز غالباً در همین فکر بودم این است که بسیاری از شماها آرزو داشتید که بعد از برگشتن امام را زیارت کنید. همه رزمندگان ما این آرزوها را داشته‏اند، بسیاری از شهدای ما در وصیت نامه‏هایشان به این آرزو و عشق بزرگ اشاره کرده‏اند. می‏دانیم ما که شما در طول دوران اسارت در زندان‏ها، در اردوگاه‏های دشوار و زیر آن فشارها یکی از چیزهایی که شما را، دلهایتان را، زنده نگه می‏داشت پر امید نگه می‏داشت یاد آن چهره و روحیۀ پر صلابت امام عزیزمان بود. آن بزرگوار هم خیلی به یاد اسرا بودند حال پدری را که فرزندانش با این شکل از او دور شده باشند، راحت می‏شود فهمید خود آن بزرگوار در نامه‏ای که برای یکی از اسرا نوشته بودند این حالت را تشریح کرده‏اند نشان دادند که ایشان واقعاً داغدار فقدان این عزیزان هستند

برای دیدن ادامه متن به قسمت ادامه مطلب مراجعه نمایید


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

سيزدهم آبان ماه، بيست‌وسومين سالگرد افشاي ماجراي معروف مك فارلين در سال 1365است. مروري داريم بر مهم‌ترين كتاب‌هايي كه تاكنون درباره اين ماجرا منتشر شده‌اند.
آيت‌الله هاشمي رفسنجاني، رييس وقت مجلس شوراي اسلامي در سخنراني خود در سالگرد تسخير سفارت آمريكا در سال 1365، به سفر رابرت مك فارلين ، مشاور امنيت ملي كاخ سفيد با نام مستعار شون دولين همراه با پاسپورت ايرلندي به تهران اشاره كرد. البته پيش از افشاگري 13 آبان آيت‌الله هاشمي رفسنجاني، مجله عربي الشراع چاپ بيروت در شماره دوم نوامبر 1986 (11 آبان 1365) اين خبر را فاش كرده بود.
آمريكا براي آزاد كردن هفت گروگان آمريكايي كه در بازداشت جهاد اسلامي بودند، محموله سلاحي را در 28 مه 1986(هفتم خرداد ماه 1365) توسط مك فارلين به ايران فرستاد. وي كلت، كيك و انجيل امضا شده توسط رونالد ريگان، رييس جمهور وقت آمريكا را به نشانه حسن نيت نيز به همراه آورده بود.
آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در سال 82 به روزنامه همشهري گفت: كانتينر قطعات مورد نياز ما را با هواپيما آوردند. تعدادي موشك هاگ اسراييلي هم آوردند كه مدت‌ها در فرودگاه ماند و آن‌ها مجبور شدند، پس بگيرند.
اين سخن هاشمي رفسنجاني، در آينده مورد تاييد اعضاي كميسيون تاور نيز قرار گرفت و مشخص شد كه ايران، محموله موشك‌هاي داراي آرم اسراييل را برگشت داده است.
اما اين قضيه، پس از ورود مك فارلين به آمريكا ابعاد جديدي پيدا كرد و رسوايي بيشتري براي آن‌ها به بار آورد كه به بحران ايران گيت معروف شد. دغدغه آمريكا، ايجاد ارتباط با ايران نبود، بلكه با عوايد مالي حاصل از فروش اسلحه به ايران، به ضد انقلابيون نيكاراگوئه و كنتراها كمك مي‌كردند.
پس از اين رسوايي، ريگان با ناراحتي از افشاي اين مساله، كميته‌اي 3 نفره به رياست سناتور جان تاور تشكيل داد تا اين موضوع را بررسي كنند.
اين كميته، به كميسيون تاور معروف شد و ماموريت بررسي نقش شوراي امنيت ملي آمريكا را در بحران ايران گيت برعهده گرفت. رابرت مك فارلين، افسر پيشين نيروي دريايي و مشاور امنيت ملي آمريكا، متهم اصلي اين پرونده بود و جان پويند، ديگر مشاور امنيت ملي كاخ سفيد، اوليور نورث، افسري كه حق برداشت پول از حساب سوئيس را داشت، ويليام كيسي، رييس سيا و دونالد ريگان، رييس جمهور آمريكا نيز در جايگاه متهمان قرار داشتند.
سرانجام ريگان در روز 15 نوامبر 1986 به داشتن ارتباط سياسي محرمانه با ايران اعتراف و كنگره آمريكا در 21 نوامبر 1987، ريگان را مسوول همه اشتباهات مك فارلين معرفي كرد.
مك فارلين،‌پس از گذشت دو سال از افشاي اين ماجرا، با خوردن تعداد زيادي قرص واليوم دست به خودكشي زد.

برای دیدن ادامه متن به قسمت ادامه مطلب مراجعه نمایید


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

...به حسين (ع) فكر مي كنم و ايثارش، به روز عاشورا مي انديشم و عظمت و بزرگي اش، به صحراي كربلاي نظر مي كنم و دشت بيكرانش، به بزرگي تمام كره زمين. حسين مي دانست كه اگر عاشورا هست، فرداي عاشورا هم خواهد بود. اگر سرزمين كوچك كربلا است، فردا تمام كره زمين كربلا خواهد شد.

مي دانست كه كساني هستند از پيروان فرزندش مهدي (عج) كربلا ها خواهند ساخت و عاشورا ها بپا خواهند كرد، مي دانست كه خميني ها خواهند آمد تا سربازانش اسلام را از خونشان آبياري كنند همانگونه كه از خون او آبياري گشت. مي دانست كه اگر در اسارت، زينب اش خطبه مي خواند. با تمام وجود مي خواهم بگويم كه حسين جان اگر در صحراي كربلا نبوديم، ولي عاشورا ساختيم، كربلا ها ساختيم تا خونمان در جويبار خون تو به حركت در آيد، اگر اين افتخار با ريختن خونم نصيبم گردد.

مي خواهم بگويم كه حسين جان اگر اجساد كشته گان دشت كربلا را در زير پاي ستوران لگد مال كرذند، جسد هاي بي جان و زخمي هاي ما را در زير شني هاي تانك له كردند و چه زيبايي اين حماسه دارد. هميشه دلم مي خواست كه گلوله تانك بخورم و شهيد شوم تا احساس هيچ چيزي نكنم ولي الان دلم مي خواهد كه زخمي شوم و در زير زنجيرهاي تانك نداي هل من ناصر ينصرني را لبيك گويم، بگويم لبيك يا حسين جان.

حالا اگر انشا اله خداوند منان قبول كند خونم در جهت اسلام و براي حفظ حرمت قرآن و بياد حسين (ع) ريخته شده است مي خواهم دمي چند وصيت كنم: امام ما خميني عزيز(ره) با امام زمان (عج) در رابطه مي باشد. بدانيد كه همانگونه كه امام حسين (ع) مسلم را فرستاد تا ببيند چه كسي نداي هل من ناصر ينصرني او را جواب گويد.

امام زمان خميني را فرستاده است تا ببيند سربازان و فداكاران واقعي او چه كساني هستند؟ اگر لياقت خميني را نداشته باشيم، اگر لياقت مهدي را نداشته باشيم و اگر خود سازي نكنيم.

اگر براي رضاي خدا حركت نكنيم خداوند خميني را از ما خواهد گرفت و دل امام زمان از ما رنجيده خواهد شد. پس بدانيد كه خط خميني خط امام زمان و خط اسلام است. از او دور نشويد هر چه مي گويد بدون چون و چرا بپذيريد. بدانيد كه ما براي انجام تكاليف آمده ايم چه بكشيم و چه كشته شويم پيروزيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

یكی از بچه‌ها كه در زمینه‌ی تبلیغات بعد از پذیرش قطع‌نامه نسیم آزادی می‌وزید خیلی فعالیت داشت، در حالی كه بیش 500 قطعه از عكس‌های امام را كه چاپ كرده بودیم در دستمالی پیچانده بود، راه می‌رفت. یكی از سربازها كه چون با لگد بچه‌ها را می‌زد نام او را «احمد كاراته» گذاشته بودند، خیلی دقیق و كنجكاو بود، همه را زیر نظر داشت. به برادرمان شك می‌كند و به دنبالش می‌رود. او هم متوجه تعقیب احمد كاراته می‌شود. بلافاصله خود را داخل یكی از آسایشگاه‌ها می‌اندازد و وسایل را به گوشه‌ای پرتاب می‌كند.

سرباز بعد از مدتی گشتن تعداد زیادی عكس امام را می‌بیند. عراقی‌ها ناگهان به خود می‌آیند. برای پیدا كردن برادرمان از این آسایشگاه به آن آسایشگاه و از این طرف اردوگاه به آن طرف اردوگاه او را تعقیب كردند، اما از دستگاه چاپ كه جز یك تكه پلاستیك بیشتر نبود و بچه‌ها هم آن را دور انداخته بودند، خبری نبود.

عراقی‌ها یكی دو روز بعد 50 عكس دیگر از یكی از بچه‌های اصفهان به نام «جواد» گرفتند و او را به زندان بردند. وقتی جواد از زندان آزاد شد، تمام بدن و زیر چشمانش كبود بود. كم‌كم بچه‌هایی كه فعالیت داشتند لو می‌رفتند.

كسی كه این عكس‌ها را چاپ می‌كرد«جمال» بود.

هنگامی كه سربازهای عراقی او را می‌دیدند، به او ناسزا می‌گفتند. احمد كاراته روزها به آسایشگاه می‌آمد و می‌گفت: «جمال كجاست؟» بچه‌ها جمال را كه خواب بود به او نشان می‌دادند. سرباز بالای سر جمال می‌رفت و می‌گفت: «شب‌كار، روزخواب، شب كار و ...» عراقی‌ها می‌دانستند او شب خواب ندارد و فعالیت می‌كند. چون تمام كارهای تبلیغاتی زیر نظر او بود. هر وقت او را می‌دیدند ساك او را تفتیش می‌كردند.

 

راوی: آزاده عبدالمحمد گنجی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

حاج حسین خرازی ،فرمانده قرار گاه 3 فتح وارد منطقه عملیاتی والفجر1 شد تا منطقه را بررسی کند و دستورات لازم را برای ادامه عملیات صادر كند. حاج حسین در این عملیات هم فرمانده لشگر امام حسین بود و هم فرماندهی قرار گاه را برعهده داشت .
او به همراه راننده اش  عباس معینی، به ارتفاعات 175 وارد شدند و در کناری توقف کردند. هنوز از ماشین پیاده نشده بودند که گلوله توپ کنار ماشین خورد و حاج حسین و راننده او هر دو از ناحیه گلو به شدت زخمی شدند . خواستم زخم حاج حسین را ببندم .
گفتم : آخه شما !
گفت : زخم راننده را ببند که او متاهل است و من مجرد!
بعد از مدتی بر اثر خونریزی زیاد هر دو بیهوش شدند .

یوسف کشفی آزاد
مجموعه خاطرات فرشتگان نجات سايت ساجد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

بوی باروت همه جا پیچده بود. همه چیز حکایت از درگیری سخت شب گذشته داشت. روی زمین تکه های خمپاره ، کلاه آهنی ، ماسک ، پوکه و خون همه در همسايگی هم با آهنگی متوازن پخش شده بودند .
گویی صدای تکبیر رزمندگان و صدای تیربار و انفجار خمپاره از ماورای سکوت شنیده میشد. همان طور که روی قله اسپیدار قدم میزدم خاطرات گذشته در ذهنم مرور می شد دو ماهی بود که همراه دوستانم جهت شناسایی و ایجاد مقدمات سلسله عملیاتهای مختلف از جبهه های جنوب به غرب آمده بودیم . تازه از مرخصی بعد از عملیات برگشته بودم. درموقعیت شهید ذاکری در حوالی بانه به عقبه واحد ملحق شدم.
به محض ورود و پیدا کردن چادر بچه های واحد متوجه پلاکاردی شدم که شهادت دو تن از همرزمان شهید کشوری و شهید بیگدلی را از طرف عقیدتی به بچه های واحد تبریک و تسلیت گفته بودند. من که تا آن لحظه از شهادت این دو عزیز اطلاعی نداشتم یکباره شوکه شدم جلو رفتم وسایر دوستان واحد را دیدم. خیلی دلم برای دوستان تنگ شده بود حدود یک ماهی بود که آنها را ندیده بودم یکی از دوستان همشهری (برادر وحدتی) پیشنهاد کرد برویم حمام صحرایی تا خستگی و غبار راه را از تن در آوریم. من که با اطلاع از شهادت دوستان اصلا حوصله نداشتم گفتم شما بروید من بعدا می آیم. کمی در چادر دراز کشیدم و به فکر خاطرات شهدای اخیر افتادم . یاد روزهای خوشی که با این دوستان شهیدم در خرمشهر و جزیره مجنون داشتم ناگهان صدای مهیبی همراه با لرزش زمین مرا از زمین بلند کرد . چند فروند هواپیمای عراقی موقعیت را بمباران کردند همراه دو تن از دوستان از چادر بیرون آمدم و چادرهای اطراف را نگاه کردم.
مقداری دود از آشپزخانه و حمام موقعیت دیده می شد. چند لحظه بعد همان برادری که پیشنهاد رفتن به حمام را داد، دیدم که هراسان با حوله ای که به دور خودش پیچیده بود با حالت جالبی به طرف چادر آمد . چادرهای اطراف را نگاه کردم سروصدا و ولوله ای برپا بود . به آسمان نگاه کردم سه هواپیمای سیاه رنگ دائما مانور می دادند . صدای وحشتناکی موقعیت را می لرزاند . فقط همان قسمت آشپزخانه و حمام بمباران شده بود . همراه دوستانم تصمیم گرفتیم برای کمک به آنجا برویم . چند نفر مجروح شده بودند که آنها را پشت وانت تویوتا سوار کردیم و به بیمارستان بانه منتقل کردیم .
هم اکنون که داشتم روی اسپیدار* قدم می زدم روز بعد از پاتک دشمن بود . شب گذشته دشمن به قصد گرفتن ارتفاع سپیدار پاتک کرده بود و برادر کشوری با تیر سلاح سبک توسط دشمن شهید شده بود و بعد از آنها نیز برادر صدیقی شهید شده بود . چند ساعتی بیش از شهادت برادر صدیقی نمی گذشت، قطعه ای از یک کیف پول خون آلود روی زمین توجهم را جلب کرد آنرا برداشتم .
کیف پول برادر حسن صدیقی بود که در اثر ترکش خمپاره به دو نیم شده بود آنرا باز کردم نیمی از عکس شهید حسن صدیقی بود و نیم دیگرش سوخته بود .
تمام خاطرات گذشته مربوط به او از ذهنم گذشت . روزی که برای اولین بار در جبهه شلمچه با هم آشنا شدیم . شغلش کفاشی بود و با لهجه شیرین مشهدی صحبت می کرد . تنها فرزند پسر خانواده بود و چند خواهر داشت . از خانواده ای ساده و با اخلاص و پاک بود . نگاه معصومانه ای داشت یادم می آید در شلمچه زیر آتش بسیار سنگین با هم گیر کرده بودیم و او شدیدا می ترسید شاید به خاطر خانواده اش بود که تنها امیدشان بود . من بارها با او صحبت می کردم و می گفتم شهادت بسیار ساده و زیبا است . لحظه ای می بینی و لحظه ای دیگر نمی بینی . برای او گفتم که تا به حال لحظات شهادت بسیاری از همسنگرانم  را دیده ام و می گفتم تنها هر چه خدا خواسته باشد همان می شود . آنروز چند ساعت زیر آتش شدید بودیم و هر قدم گلوله ، توپ و خمپاره به زمین می آمد و ما نمی توانستیم حتی یک قدم برداریم با چه مصیبتی و هزار قل هوالله توانستیم به موقعیت برگردیم . داشتیم به سنگر می رسیدیم که حدود دویست متری سنگر گلوله توپی به زمین خورد که ما حتی خم به ابرو نیاوردیم . آنجا دوست عزیزمان برادر وطنی را در بالای دیدگاه در ارتفاع حدود 60 متر بالای زمین در دکل دیده بانی مشاهده کردم که سرش را بیرون آورد و گفت : من ترکش خورده ام . من که فکر می کردم دارد شوخی می کند برگشتم گفتم ما هم ناهار می خوریم بعد می آییم بالا تو بقیه ترکش ها را بخور ما میل نداریم. ناگهان دیدم برادر الیاسی با التهاب به بالای دکل نگاه کرد آری چفیه روی سر برادر وطنی خونی بود . ترکش به سرش اصابت کرده بود. این ترکش او را برای مدت ها به حالت کما و فراموشی فرستاد و مدت زیادی تحت معالجه بود و حتی قرار شد برای معالجه به خارج اعزام شود تا بالاخره سلامتی خود را بازیافت.
آنجا به برادر صدیقی گفتم دیدی حسن جان گفته بودم تا خدا چه بخواهد آیا فکرش را می کردی گلوله ای دویست متر آنطرف تر زمین بخورد و برادر وطنی در بالای دکل در ارتفاع 60 متری ترکش بخورد .
او آن روز بود که می گفت دیگر ترسش ریخته است . دیگر اصلا نمی ترسد .
****************

اسپيدار: نام اكثر(نه الزاما تمام) ارتفاعات منطقه از تركيب كلمات كردي يا تركي اقتباس شده است. اسپيدار مركب از دو واژه كردي، اسپي به معني سفيد و دار به معني درخت مي باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

19 ارديبهشت 1337 در بندر انزلي متولد شد . پدرش نفت فروش محل بود .
حميد از كودكي در ماه محرم و صفر بچه ها را دور خود جمع مي كرد و به عزاداري مي پرداخت . با ورود به سن تحصيل راهي مكتبخانه شد . به روحاني مكتبخانه و قرآن بسيار علاقمند شد . در اين ايام بيشتر اوقات خود را با همبازيهايش مي گذراند . براي خود و بچه هاي محل بادبادك درست مي كرد و مي گفت : «دلم نمي آيد خودم بادبادك داشته باشم و بچه هاي ديگر نداشته باشند.» وقتي به كوچه مي رفت ,بلافاصله بچه هاي محل دور او را مي گرفتند . روحيه تعاون و همكاري در او بسيار به چشم مي خورد . به تلاوت قرآن و اقامه نماز علاقه داشت .

برای دیدن ادامه متن به قسمت ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

از فلوريدا تا فتح المبين
نويسنده : سيد علي موسوي نژاد سوق
موضوع كتاب :خاطره
ناشر :تهران : نشر شاهد
نوع كتاب :كتابخانه تخصصي , كتابهاي توليد شده
سال : 1388
تعداد صفحات : 288
قيمت : 35000ريال
داستان مستند "از فلوريدا تا قتح المبين"، درباره زندگي شهيد هدايت الله طيب توسط نشر شاهد منتشر شده است.
اين كتاب كه به زندگي مبارز انقلابي و رزمنده دوران دفاع مقدس شهيد هدايت الله طيب مي پردازد توسط سيد علي موسي نژاد سوق نگاشته شده است.
هدايت الله طيب، دانشجوي مهندسي كشاورزي در دانشگاه فلوريداي آمريكا، موسس انجمن اسلامي اين دانشگاه و عضو دانشجويان پيرو خط امام(ره) بود. وي با آغاز جنگ تحميلي، به ايران آمد و وارد فعاليت هاي رزمي و تبليغاتي جنگ شد و سرانجام در عمليات فتح المبين به شهادت رسيد.
اين اثر، به تشريح دوران كودكي، تحصيلات و فعاليت هاي مبارزاتي شهيد هدايت الله طيب در خارج از كشور، بازگشت به ايران و چگونگي شهادتش مي پردازد.
در قسمت انتهايي كتاب نيز مجموعه اي از دست نوشته ها، مدارك، اسناد و همچنين عكسهاي شهيد در آمريكا و ايران و جبهه نبرد آورده شده است.
علي موسوي نژاد سوق، متولد سال 1334 از شهر ده دشت كهگيلويه و بويراحمد است. از جمله آثار اين نويسنده مي توان به "آشنايي با سلاله پاكان"، "داي‍ره ال‍م‍ع‍ارف ش‍ج‍ره آل رس‍ول (ص)" و "تاريخ سرزمين ستارگان" اشاره كرد.
****************************
كتاب "من از موصل آمده ام" خاطرات جانباز آزاده، اروج قياسي .
اين كتاب در هفت بخش و به خاطرات اسارت اين جانباز از زبان خود او مي پردازد.
نويسنده در ابتدا در قالب بيوگرافي داستان گونه، به صورت مختصر از كودكي خود مي گويد، و سپس وارد زمان جنگ شده و بيشتر حجم كتاب به دوران اسارت اين جانباز مي پردازد.
در بخش انتهايي كتاب نيز مجموعه اي از عكسهاي در كودكي، در دوارن دفاع مقدس و برخي مدارك مرتبط با ايشان گردآوري شده است.
تدوين و نگارش اين كتاب را "رضا قلي زاده عليار" انجام داده است و نشر شاهد آن را انتشار كرده است. در گوشه اي از كتاب بخوانيم : "بعثي ها بدجوري بچه هاي اسير را مي زدند و اگر همين جور پيش مي رفت عاشوراي ديگري در اردوگاه رقم مي خورد. بچه هاي آسايشگاه 20 را ريختند بيرون و پاهايشان را به فلك بستند، دهانشان را هم با دمپايي مي گرفتند كه صدا نكنند. شروع كردند به زدن، اما عزاداري بچه هاي اسير ادامه داشت".
كتاب "من از موصل آمده ام" خاطرات جانباز آزاده، اروج قياسي با تدوين و نگارش "رضا قلي زاده عليار" در 240 صفحه، شمارگان 3000 نسخه و بهاي 2500 تومان توسط نشر شاهد منتشر شده است.
****************************
 من پسر باد هستم
نويسنده : مجيد پورولي كلشتري
موضوع كتاب :كودك و نوجوان
ناشر :تهران : نشر شاهد
نوع كتاب :كتابخانه تخصصي , كتابهاي توليد شده
سال : 1388
تعداد صفحات : 86
قيمت : 18000ريال
كتاب داستان "من پسر باد هستم" توسط نشر شاهد براي مخاطب نوجوان منتشر شده است.
اين كتاب به قلم مجيد پورولي كلشتري در 85 صفحه تمام رنگي با طرح هايي از نجمه ستوده به چاپ رسيده است.
در ابتداي اين كتاب آمده است: "آخر به عقل جن هم نمي رسيد كه ابراهيم-اين پسر 13ساله- بتواند سريعترين دونده تمام دنيا شود. بتواند آن قدر تند بدود كه از باد هم جلو بزند. آن روز كه از باد هم جلو زد، روزي كه قهرمان دنيا شد...".
"من پسر باد هستم" نوشته مجيد پورولي كلشتري و تصويرگري نجمه ستوده با تيراژ 3000 نسخه و به بهاي 1800تومان توسط نشر شاهد منتشر شده است.
*كتاب شب هاي كمين شامل خاطراتي از سردار حسن رستگار پناه توسط بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس منتشر شد.
**************************************
كتاب شب هاي كمين شامل خاطراتي از سردار حسن رستگار پناه

اين كتاب كه به كوشش حبيب يوسف زاده نوشته شده است، به شرح خاطرات رستگارپناه در رابطه با اوضاع كردستان پرداخته است.
حسن رستگارپناه سال 1334 در اصفهان متولد شده است. با اوج گيري مبارزات و انقلاب در تظاهرات دانش آموزي و دانشجويي در اصفهان نقش عمده اي داشت. وي در سال 1359 و با شدت گرفتن نا آرامي ها و توطئه هاي ضد انقلاب در كردستان به آنجا عزيمت كرد و در قرارگاه مشترك ارتش و سپاه، نماينده سپاه پاسداران شد. حسن رستگارپناه در سال 1385 به فرماندهي قرار گاه حمزه سيدالشهدا منصوب شد.
كتاب شب هاي كمين در 173 صفحه و با شمارگان 5000 نسخه و بهاي 1900تومان به همت بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس منتشر شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

این قصید به ترتیب حروف الفبای فارسی و در رثای سید آزادگان سروده شده است.

محبوب دلها

آه ای آزاده ی درد آشنا
آه ای الگوی اخلاق و صفا
با کدامین واژه آخر می توان
شرح دادن این مصیبت وین بلا
پیر با تدبیر ما با رفتنت
جمله را کردی به ماتم مبتلا
تو پدر بودی برای جملگی
در اسارتگاه و اندر هر کجا
ثقل این اندوه پشت ما شکست
ثلمه وارد شد به دین مصطفی
جان ما در ماتمت بی تاب شد
جان ما و جان هر درد آشنا
چون کنم با درد فقدان تو سر
 ای که بر هر درد ما بودی دوا
حامی حق بودی و اسلام ناب
حافظ دین بودی و حکم خدا
خستگی نزد تو معنایی نداشت
در ره خدمت به خلق بینوا
دیدمت فارغ ز قید و بندها
همچو سرو آزاد و چون مرغی رها
ذلت اندر شخص تو هرگز ندید
هیچکس در دست آن قوم دغا
راه تو راه خمینی بود و بس
اقتدا کردی به او از ابتدا
زین جهت محبوب دلها بوده ای
زین جهت بودی عزیز و دلربا
ژاژخايی های خصم کینه توز
در تو بی تاثیر بود ای ملتجا
سعه صدر تو را بی شک ستود
با تو هرکس بود در آن غم سرا
شب به محراب عبادت تا به روز
روز گرم جهد بی حد تا مساء
صبر بی صبری نمود از صبر تو
تاب بی تابی نمود از آن قوا
ضمن صبر و بردباری و شکیب
خصم دون را هم نمی دادی بها
طالب حق و حقیقت بوده ای
در حیات خویش ای مقتدا
ظلمت شام اسارتگاه را
روشنی دادی بسی ای رهنما
عمر تو پربار بود و پر بها
زندگی کردی بسان اولیا
غمگساری می نمودی چون پدر
در اسارت ای انیس غم زاد
فاش می گویم ندیدم همچو تو
اول اندر حلم و دوم در وفا
قدر تو مکتوم مانده ز آنکه بود
غالب اعمال نیکت در خفا
کی تواند این زبان الکنم
وصف بنماید کسی مثل تو را
گل عذارا با گل لبخند خود
چون بهاران کرده بودی آن شتا
لطف ها کردی ولی بی چشم داشت
جهدها کردی ولی بی ادعا
محبس موصل همی  باشد  گواه
گریه ها کردی ولیکن بی صدا
نی نباشد باورم کز این جهان
رفته ای ای پیرمرد پارسا
وای از این ماتم و اندوه وای
آه از این ماجرای جانگزا
هرچه گویم باز هم کم گفته ام
زین جدایی، زین مصیبت ، زین بلا
یاری یزدان مددکار ار نبود
بود بر صادق بسی سخت این عزا
آزاده نورالله عظیم زاده

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

بازتاب سفر مک فارلین به تهران در رسانه های جهان، گلوله باران اهواز و آبادان وحمایت ولیعهد اردن از رژیم صدام ، از جمله مهم ترین رویدادهای چهاردهم آبان در دوران دفاع مقدس است .
1359
گلوله باران آبادان و اهواز - تحرک و انتقال نیرو در سوسنگرد و شوش درگیری ایذایی خودی در دشت عباس .
ادامه درگیری در کنجان چم ( مهران ) و تحرکات ضد اتقلابیون .
هشدار امام خمینی درباره لزوم شکسته شدن حصر آبادان و اتخاذ موضع تهاجمی از سوی خودی .

برای دیدن ادامه متن به قسمت ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

درگیری در آبادان ، همکاری ضدانقلابیون داخلی با عراق ، افشای سفر مک فارلین به تهران ، از جمله مهم ترین رویدادهای دوازدهم آبان ماه در دوران دفاع مقدس است .
1359
ادامه درگیریها در جبهه آبادان.
حملات محدود خودی در مهران و سومار . همکاری عراق ونیروهای ضد انقلاب داخلی .
عملیات هوایی خودی و دشمن در خارک ، جبهه های جنوب و سد دوکان .
تلاشهای صلح در جلسه غیرعلنی شورای امنیت و جلسه کمیته حسن نیت جنبش عدم تعهد .
تحلیل ارگان حزب کمونیست شوروی درباره جنگ : جنگ تلاش امریکا برای بیراهه کشاندن عراق به عنوان عضو فعال جبهه مخالفت کمپ دیوید و اسرائیل و نیز تنبیه مردم و رژیم انقلابی ایران است .
دلایل ملک حسین برای همکاری با عراق با وجود مخالفت مردم : 1- انقلاب ایران 2 - بغداد برای استرداد حقوق قومی اعراب می جنگد .

به اسارت گرفته شدن محمد جواد تندگویان وزیر نفت و تعدادی از کارمندان این وزارتخانه توسط نیروهای عراقی در حالی که مشغول سرکشی از پالایشگاه نفت آبادان بودند.
اوضاع اقتصادی نفتی عراق و ایران در مطبوعات جهان: عراق به دلیل ذخایر ارزی موجود و با همکاری کویت و عربستان سعودی در صدور نفت برای این کشور نگرانی ارزی ندارد ، اما ایران با قطع صدور نفت از ماه گذشته از نظر مالی حداکثر 9 ماه دیگر دوام خواهد آورد .

وزیر خارجه عراق : در صورتیکه امریکا به ایران کمک کند عراق بطور مناسب با آن مقابله خواهد کرد .


1363
ادامه فعالیت ها جهت امادگی برای عملیات آتی مانند شناسایی و تهیه و تدارک تجهیزات مورد نیاز از جمله در خواست تعداد بیشتری از نفربرهای خشایار از ارتش توسط فرمانده سپاه .
دو گزارش متفاوت درباره ارتش ، خبرنگار اعزامی بی بی سی به میمک : بین روحانیون و ارتش کشمکش شدید بر سر ادامه جنگ وجود دارد . گزارش یک روزنامه چکسلواکی : ارتش از حیث نیرو و انگیزه مذهبی غنی است .

درخواست سفیر ژاپن از ایران مبنی بر حفاظت از اتباع هشدار عراق در مورد حمله به جزیره لاوان .
سخنان صدام در جاسه افتتاح مجلس ملی عراق ، تاکید بر مشارکت گسترده مردم عراق در انتخابات علی رغم وجود جنگ و مقایسه آن با انتخابات اخیرایران و نیز اشاره به نقش زنان در این انتخابات ؛ انتخاب سعدون حمادی به ریاست مجلس .

اعلام حرکت ناو هواپیما بر امریکایی ایندیپندنت به سوی سواحل شرقی در مدیترانه همزمان با گزارش خبرگزاری ها از احتمال حمله به تاسیسات و اهداف امریکایی در لبنان و قبرس .
تلاش ایران برای موافقت الجزایر برای شرکت در نوعی نزدیکی و تجمع کشورهای ایران ، سریه ، لیبی و الجزایر و واکنش کشورهای نامبرده .
ممانعت فرماندهی کل سپاه از حمله تلافی جویانه مجاهدین افغانی مستقر در ایران در منطقه تایباد .

تلاش ایران برای قراردادن طرح اخراج اسرائیل از سازمان ملل در دستور کار اجلاس وزرای خارجه کشورهای عضو کنفرانس اسلامی ؛ تلاش کشورهای عربی جهت خارج کردن ابتکار عمل در این خصوص از دست ایران .


1365
انتشار خبر دیدار محرمانه یک هیئت امریکایی به سرپرستی مک فارلین از ایران در هفته نامه الشراع . گفته می شود منابع نزدیک به مهدی هاشمی گزارشی مخلوط از واقعیات و اکاذیب را در اختیار الشراع قرار داده اند .
آقای هاشمی در دیدار با فرماندهان لشکر 27 ضمن تحلیل وضعیت کنونی جنگ و اشاره به کاهش حمایت حامیان صدام ازاو و آسیب پذیری عراق از داخل ، خواستار استمرار عملیات آتی تا یکسره شدن کار دشمن در سال جاری شد .

اقدامات عراق در منطقه عمومی خرمشهر به منظور جلوگیری از هجوم غافل گیرانه خودی .
کنفرانس بین المللی صلیب سرخ در ژنو برگزار شد . چگونگی رفتار با اسیران جنگی از جمله دستور کار این کنفرانس بود .
فرستاده امیر کویت برای دعوت رئیس جمهوربه اجلاس سران کنفرانس اسلامی وارد تهران شد .

عبدالسلام جلود ضمن حمایت از سوریه ، پیروزیهای به دست آمده در لبنان را مدیون پیوند لیبی ، الجزایر ، سوریه و انقلاب اسلامی ایران دانست .
نهمین کمیسیون مشترک همکاری اقتصادی ، بازرگانی ، علمی و فنی عراق و فرانسه در بغداد آغاز شد .
وزیر بازرگانی برزیل برای فروش سلاح به بغداد سفر کرد .
ادعای واشنگتن تایمز درباره قرارداد فروش سلاح های امریکایی غنیمتی در ویتنام به ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت   توسط سرور  | 

 

Search Engine Optimization and SEO Tools